صدر الدين علي بن ناصر الحسيني ( مترجم : رمضان على روح الهى )
60
زبدة التواريخ ، أخبار الأمراء والملوك السلجوقية ( فارسى )
احوال وزير عميد الملك ابو نصر كندرى او از دهقانزادگان كندر بود و در نيشابور دانش آموخت ، و على بن حسن باخرزى همدرسش در درسگاه امام موفّق نيشابورى بود . وزير ابو نصر كندرى در آغاز كار از حاجبان بود اما كارش بالا گرفت و در مدت سلطنت سلطان طغرل بك وزيرى مقتدر بود . وزير در بغداد به ديوان سلطان در مقام وزارت بود كه شيخ على بن حسن باخرزى بر او درآمد . وزير چو او را بديد ، گفت : « خداوندگار اقبل تويى ؟ « 1 » » پاسخ داد : « بلى » . وزير گفت : « خوشآمدى كه بدين سخنت خوش فالى زدهام » . سپس پيش از آنكه شعرش برخواند ، به دو خلعت پوشاند و گفت كه فردا روز بيا و شعر برخوان . او نيز روز بعد بيامد و اين قصيده برخواند : « 2 » أقوت مغانيهم شبطّ الوادي * فبقيت مقتولا و شطّ الوادي غرّ الاعادى منه رونق بشره * و أفادهم بردا على الأكباد هيهات لا يخدعهم ايماضه * فالغيظ تحت تبسّم الآساد « منازلشان تهى مانده است به كنار رودبار ؛ من فتادهام كشته و رود در گذار . / چهر شادابش فريباى دشمنان است و خنكاى جگر ايشان را موجب . / هشدار ، كه اشارتش نفريبدشان ؛ كه خشم شيران به زير لبخند ايشان . » چون او شعر خويش به پايان برد ، وزير به اميران عرب گفت : « ما عجمان را چون اويى است ؛ شما عربان را همانند او هست ؟ » و بفرمود تا هزار دينارش دهند . زمانى سلطان اعظم عضد الدوله الب ارسلان بن داود بن سلجوق وزير را وكالت داد و روانه كرد تا دخت خوارزم شاه را به همسرى سلطان درآورد ، « 3 » اما دروغى شهرت دادند و به سلطان عرضه داشتند كه وزير عميد الملك او را از بهر خويشتن تزويج كرده و خيانت نموده است ، و ازاينرو راى سلطان از او بگشت . عميد الملك كه اين بديد ، ريشش سترد و بيضههاى
--> ( 1 ) . « اقبل » نام سرودهاى است كه پيشتر باخرزى سروده و در آن با وزير عميد الملك كندرى مزاح كرده بود . سه بيت از آن ، كه در معجم الادباى ياقوت ( 13 / 40 ) آمده ، چنين است ( مترجم فارسى ) : اقبل من كندر مسيخرة * للنحس فى وجهه علامات يحضر دور الامير و هو فتى * موضع امثاله الخرابات فهو جحيم و دبره سعة * كجنّة عرضها السموات ( 2 ) . اين ابيات در معجم الادبا ( 13 / 41 ) آمده ، ولى بهجاى « مغانيهم » ، « معاهدهم » است . ( 3 ) . ابن خلكان ( 5 / 141 ) و ابن جوزى ( 8 / 239 ) اين ازدواج را از جانب ارسلان مىدانند . در ابن اثير ( 10 / 11 ) و بندارى ( 30 ) و معجم الادبا ( 13 / 42 ) اين ازدواج را سلطان طغرل بك صورت مىدهد .